تحلیل فیلم کنستانتین

(1)
خلاصه فیلم : جان کنتسانتين سالها پيش اقدام به خودکشی کرده و بخاطر اينکار مدتی را در جهنم سپری نموده اما او اين فرصت را پيدا کرده تا دوباره به زندگی برگردد تا با انجام اعمال خوب رضايت خداوند را جلب کند . او همچنين يک قدرت استثنايی پيدا کرده که توانايی مشاهده دنيای ديگر است که در ماورای دنيای عادی در جريان است . او قادرست موجودات نيمه فرشته و موجودات نيمه شيطانی را که در کنار انسانها بر روی زمين هستند را مشاهده کند . او تصميم دارد موجودات شيطانی را نابود سازد و برای اينکار از کمک يکی از دوستانش که متخصص ساخت سلاحهای مخوف است بهره می گيرد . از سوی ديگر پزشک جان به او اطلاع داده که او مبتلا به سرطان ريه است و فرصت زيادی برای زندگی ندارد . در ادامه پسر شيطان تصميم می گيرد زمين را تسخير کند و جان با کمک يک زن پليس به اسم آنجلا که او نيز قادر به ديدن دنيای ديگر است نبرد پايانی با نيروهای شيطانی را آغاز کند .
جالب است بدانيد كه اين قهرمان دودى ، از دل يك...
كميك استريپ سياه انگليسى با عنوان «آتش افروز جهنم» Hell Blazer درآمده و تبديل به فيلم سينمايى شده است.
در واقع «آلن مور» نويسنده معروف انگليسى آثار كميك استريپ (مانند انجمن نجيب زادگان عجيب و از درون جهنم) را بايد خالق اصلى شخصيت «جان كنستانتين» دانست كه اولين بار سال ۱۹۸۵ در يك قسمت از مجموعه كتاب كميك ترسناك «موجود باتلاقى» Swamp Thing او را وارد ماجرا كرد. كنستانتين اوايل يك ساحر با كت بارانى بلند بود كه استعداد غريبى در عصبى كردن مردم داشت
از سال ۱۹۸۸ ماجراهاى كنستانتين به صورت مستقل در مجموعه كتاب كميك Hell Blazer توسط كمپانى معروف دى. سى DC (ناشر سوپرمن) به چاپ رسيد كه داستانهايش را عمدتاً «جمى دلانو» مى نوشت و «جان ريج وى» آنها را تصويرسازى مى كرد. انتشار اين مجموعه تا به امروز ادامه پيدا كرده و طى اين سالها نويسندگان بسيارى مثل گرث انيس، وارن اليس، برايان آزارلو و تصويرسازانى مانند مارك باكينگهام و استيو ديلان بر روى آن كار كرده اند. مجموعه كميك بوك Hell Blazer بر خلاف كميك هاى حماسى با قهرمانان مثبت و آرمانى مثل سوپرمن و بتمن، دنياى ترسناك و تيره اى دارد كه ضد قهرمانش دست به اعمالى مى زند كه گاهى از لحاظ اخلاقى سؤال برانگيزند. مدام سيگار دود مى كند و على رغم بعضى اعمال قهرمانانه، هدف اصلى اش زنده ماندن است و در مسير مأموريت هايش كلى دشمن تراشى مى كند و براى رسيدن به هدف خيلى راحت دور و برى هايش را به كشتن مى دهد كه بعضاً ارواح سرگردان آنها سر وقتش مى آيند و مزاحمش مى شوند، طورى كه گاهى خودش را در محاصره دنياى اشباح و مردگان مى بيند. كنستانتين در تعدادى از كتاب هاى كميك ترسناك ديگر، مثل مرد شنى Sandman و كتابهاى جادو Books of magic هم ظاهر شده است.
فيلم سينمايى «كنستانتين» اقتباسى آمريكايى از ماجراهاى اين ضد قهرمان انگليسى است. مليت انگليسى (متولد ليورپول) او عوض شده و وقايع در لس آنجلس مى گذرد. «كيانو ريوز» چشم و ابرومشكى هم شباهتى با «استينگ» ندارد.
«فرانسيس لاورنس» كارگردان جوان فيلم كه پيش از اين براى خواننده هاى معروفى مثل ويل اسميت و بريتنى اسپيرز، ويدئو كليپ مى ساخته، سعى كرده حال و هواى كميك بوك را در انتخاب زواياى دوربين و قاب بندى ها رعايت كند و تا حد زيادى هم موفق بوده، اما مشكل، فيلمنامه خشك و عبوس و قر و قاطى است كه زيادى خودش را جدى مى گيرد و نمى تواند تعادل لازم بين فضاى فانتزى كميك استريپى و بخشهاى ترسناك برقرار كند. شايد يك لحن طنزآميز و چند شوخى جذاب، حال و هواى فيلم را اندكى عوض مى كرد، اتفاقاً فيلمنامه، استعداد اين شوخى ها را هم دارد. مثلاً فرض كنيد «جان كنستانتين» براى رفتن به دنياى شياطين و مردگان بايد چند دقيقه پايش را داخل قابلمه آب بگذارد! كار هنرمندان جلوه هاى ويژه در طراحى فضاها و كاراكترهاى شيطانى عالى و ديدنى است. دوزخ به شكل شهر مدرنى تصوير شده كه انگار در آتش يك بمباران اتمى مى سوزد و اشباح و اجنه در آن سرگردان هستند، اما شكل جلوه هاى ويژه رايانه اى در بعضى صحنه ها به همراه بازى كيانو ريوز، حاصل كار را مقدارى «ماتريكس زده» كرده. در نتيجه به جاى تماشاى بازسازى سينمايى كميك بوك Hell Blazer با آش شله قلمكارى روبروييم كه در آن از «جن گير» تا «بليد Blade» و «ماتريكس» پيدا مى شود.
همزمان با فيلم «كنستانتين» يك اقتباس كميك بوكى ديگر هم روى پرده ها رفته، شهر گناه اثر فرانك ميلر، طراح و نويسنده معروف كميك استريپ كه ظاهراً به خاطر همكارى نزديكش با كارگردان و حتى مشاركت در كارگردانى، موفقيت بيشترى كسب كرده است
(2)
1: تبلیغ ارکان مذهب کاتولیک به سادگی و روانی در ذهن بیننده جای می گیرد. آموزه هایی چون مذمت خودکشی، گناهکار بودن انسانها، عدم توانایی دسترسی شیطان به انسان و وسوسه او از راه دور، ...
2: اگر شما کاری را به اشتباه انجام می دهی، باید پذیرنده عواقب آن باشی. در حالیکه در این فیلم خودکشی یک دختر در اثر وسوسه ها و اجبار نیروهای شیطانی بود.
3: اگر نیروهای شیطانی بخواهند، می توانند انسان را از بین ببرند. به زبانی دیگر تقدیر انسان و زمان مرگ را در اختیار دارند.
4: کنستانتین با یک بار خودکشی، قطعا جهنمی شده، به طوریکه حتی خود شیطان شخصا برای بردنش باید بیاید. در حالیکه آنچه در فیلم دیده می شود، تنها خوبیها و خدمات وی به بشریت است! درست است که همه اینها را برای راه یابی به بهشت انجام می دهد، ولی آیا باز هم این به معنای بخشیده شدن وی است؟ کنستانتین برای دومین بار هم خودکشی می کند تا شیطان را ببیند. در تمام مدت 20 ساله بخشیده نشده است. آیا درگاه خداوندی که یک بار به فردی اجازه زندگی دوباره را داده است، تا این حد بسته است؟ ناامیدی از بخشایش را می توان از 30 سیگار در روز کنستانتین و خودکشی در دود! دید.
: دختری که به خلاف میل خود و با وسوسه همین شیاطین خودکشی کرده، در حالیکه در تیمارستان بستری بوده، مستحق جهنم است! حتی نمی توان برای وی مراسم خاکسپاری برگزار نمود! همین فرد را شیطان در پاسخ به نیکی کنستانتین، به بهشت می برد! باز هم دستکاری، آن هم توسط شیطان، و در دنیای بعد از مرگ!
6: نظام تقدیرگرا و از قبل پیش بینی شده، در سراسر فیلم تلقین میگردد. اینکه تقدیر و احتمالاً دستهای شیاطین می توانند تو را به قتلگاه ببرند! همه ما بازیچه هایی در دستان ابتدا شیطان و سپس خدا هستیم! چرا که قدرت نیروهای شیطانی بیش از دیگران است.
7: خودکشی هم اگر در نهایت منجر به یک کار نیک گردد، می تواند منجر به معجزه و بازگشت به زندگی شود. این تنها جایی است که حضور خدا احساس می گردد. ولی آنچه در نهایت می بینیم، به نوعی مهلت گرفتن کنستانتین را هم می توان در این مقوله گنجاند.
8: اقدام اولیه کنستانتین برای نجات جهان (در اینجا هم مانند بسیاری از فیلمهای ساخت آمریکا ناجی جهان مد نظر است) نبایستی به خاطر یک دختر باشد. در حالیکه تنها درخواست وی از شیطان، بهشت رفتن خواهر همان دختر است!
تحلیل فیلم و تنظیم :
شاهرخ احمدزاده – سعید سرباز جانفدا ( ارومیه)
این مطلب بر روی وب سایت و وبلاگ زیر قرار دارد :
همین فردا
درد آوره و فردا کسی خواب نماند که این سیل قصد ویرانی دارد من و تو باید ما شویم و باز هم حماسه حضور این بار برای اعتقادات دینی ... همین فردا ....تا غیرت دینی مان مسخ شیاطین نشود ...
از مفاخر ارزشمند کشور که همشهری من است
|
ـ اخذ مدرك ليسانس ادبيات از دانشسراى عالى تهران ۱۳۳۷
ـ اعزام به انگلستان و اخذ مدرك دكترى روانشناسى تربيتى از دانشگاه لندن ۱۳۴۲
ـ اخذ مدرك فوق ليسانس روانشناسى بالينى از دانشگاه ادين برو لندن ۱۳۴۴
ـ دريافت مدرك فوق دكترى بهداشت روانى اجتماعى از دانشگاه هاروارد آمريكا ۱۳۵۱
ـ تأسيس و رياست اولين مركز جمعيت شناسى ايران در شيراز ۱۳۵۶ـ۱۳۵۳
ـ مشاور سازمان بهداشت جهانى در برنامه تنظيم خانواده و بهداشت كودكان جهان ۱۳۵۷
ـ مشاور سازمان بهداشت جهانى در برنامه مبارزه با بيمارى ايدز ۱۳۷۲ـ۱۳۶۱
ـ رئيس گروه جمعيت شناسى مؤسسه علمى پژوهشى سازمان مديريت وبرنامه از سال ۱۳۷۲ تاكنون
برخى از آثار او كه به زبان فارسى نوشته عبارتند از: درمان رفتارى وسواس، افسردگى و درمان رفتارى آن، طبقه بندى و تشخيص و درمان اختلالات رفتارى كودكان، پيشگيرى از اعتياد، يادگيرى و رفتار، روانشناسى عمومى.
احمد جلالى فراهانى: اميرهوشنگ مهريار آنقدر جوان است كه فراموش مى كنم موهايش سفيد شده اند و ۶۸ سال سن دارد. حتى يادم مى رود سؤال تكرارى «نظر شما درباره مرگ…» را از او بپرسم. تمام حواسم به حرفهاى شيرين و شادابى او مى رود و پيراهن آبى خوش رنگى كه به تن كرده است. او آنقدر خوش سخن و خوش مشرب است كه حتى يادم مى رود چايى را كه برايم آورده اند بنوشم. شايد حال و هواى سرافتادگى و تواضع اهل بگو و بخند است. به هرحال گفت وگو با اولين رئيس اولين مركز جمعيت شناسى ايران (به جز مركز مطالعات اجتماعى دانشگاه تهران) يكى از شيرين ترين خاطرات روزنامه نگارى من بوده است.
«امير هوشنگ مهريار» متولد روز سى ام فروردين ۱۳۱۵ در شهرستان نقده است.
«البته آن موقع نقده يك ده بزرگ يا قصبه اى كوچك بود» پس تعجبى ندارد كه هنوز با لهجه شيرين آذرى صحبت مى كند و شايد اين تنها يادگار او از سرزمين مادرى است كه تلاش فراوانى براى حفظ و نگهدارى آن دارد. «ترك هستم و آذرى و تحصيلات اوليه ام را در همان جا انجام داده ام تا دوم دبيرستان.» از دوم دبيرستان به بعد تحصيلات اش را در تبريز گذرانده و در سال ۱۳۳۷ از دانشسراى عالى تهران در رشته ادبيات فارسى مدرك ليسانسش را با درجه ممتاز دريافت مى كند.«چون شاگرد اول شده بودم جزو شاگردان اول ديگر دانشگاهها به خارج از كشور اعزام شدم. بعد از يكى دو سال معطلى، البته در آن يكى دوسال هم به عنوان دبير دانشسراى عالى كار مى كردم. رفتم به انگلستان. اول قرار بود دررشته هاى مربوط به زبانهاى باستانى ادامه تحصيل بدهم ولى به دلايلى تغيير علاقه و جهت دادم و على رغم ميل اصلى و باطنى ام به مؤسسه تعليم و تربيت دانشگاه لندن رفتم و در اين مؤسسه در دوره فوق ليسانس علوم تربيتى وارد شدم.»
در اين دوره دكتر مهريار مجبور مى شود يكسال در دانشگاه لندن درس بخواند و امتحان بدهد تا ليسانس دانشگاه تهران اش را مسؤولين آموزشى اين دانشگاه بپذيرند. بعد از گذشت يك سال و دريافت گواهينامه مورد نياز، از سوى دانشگاه لندن به او اجازه مى دهند تا در دوره فوق ليسانس روانشناسى تربيتى ثبت نام كند.
«بورسى كه در اختيار ما بود آن زمان فقط ۴ سال بود و بنابراين مى بايست در چهار سال دكترايم را تمام مى كردم، اما دكتراى دانشگاه لندن آن وقت ها بيشتر جنبه تحقيق و تز نوشتن داشت تا تدريس و سركلاس حاضر شدن. بنابراين تزم را با يكى از استادان گروه روانشناسى مؤسسه تعليم و تربيت دانشگاه لندن شروع كردم و بعد از گذشت قريب به يك سال كه چند فصلى از تزم آماده شده بود، آن را براى استادم فرستادم كه مورد توجه اش قرار گرفت و همين ماجرا باعث شد تا از دوره فوق ليسانس منتقل شوم. اما اين كار موكول شد به موافقت سناى دانشگاه و تأييد يكى از پروفسورهاى ارشد آنجا به نام پروفسور «فيليپ ورنل» كه او هم پايان نامه مرا تأييد كرد و من اجازه يافتم به جاى ۴ سال در ۳ سال دكترايم را به اتمام برسانم و موضوع تز دكترايم هم ادراك اجتماعى بود».
اميرهوشنگ مهريار دكترايش را زمانى دريافت مى كند كه روانشناسان اجتماعى تازه پابه عرصه اجتماع گذاشته بودند و تمام قصدشان اين بود كه بفهمند چطور مى توانند به ادراك و شخصيت افراد به وسيله روش هاى ذهنى پى برد و تاچه حدى برداشت آنها با واقعيت تطابق دارد؟ و تز او در همين زمينه بود كه مورد موافقت اساتيد دانشگاه لندن قرار مى گيرد.« در همان اواخر نوشتن تزم كه به اندازه اى سرم شلوغ بود كه مجبور بودم خانواده ام را به تهران بفرستم، شاه قرار بود به لندن بيايد و دانشجويان ايرانى مقيم لندن در نظر داشتند تظاهراتى بر ضد او انجام دهند و من هم به دلايلى دراين ماجرا شركت كردم و خانه اى كه ما در آن اقامت داشتيم محلى شد براى جمع شدن دانشجويان و آماده كردن مقدمات تظاهرات. قبل از آن هم ساواك اخطار داده بود كه اگر اين كار را بكنيد به شدت با شما برخورد مى كنيم. با اين حال ما به اين اخطارها اهميت نداديم و همين مسأله باعث شد كه ساواك به خانه ما بريزد و به اتفاق تعدادى از افسرهاى نيروى هوايى كه درلندن تحصيل مى كردند حسابى ما را كتك زدند وتمام پوسترها و اعلاميه هايى كه تهيه كرده بوديم را پاره كردند. خلاصه كارمان به دادگاه كشيد. در واقع من خودم به اتفاق ديگر دانشجويان به دادگاه رفتيم و از ساواك ايران شكايت كرديم و به همين دليل پاسپورت من و به دنبال آن بورسى كه از دولت داشتم باطل شد و مجبور شدم دوسال ديگر در انگلستان بمانم».
دكتر اميرهوشنگ مهريار اين دوسال را هم بيكار نمى نشيند و دراين مدت در دانشگاه ادين برو يك دوره روانشناسى بالينى را براى استخدام در سيستم بهداشت انگلستان مى گذراند كه اين دوسال كار علمى و عملى باعث مى شود تا او مدرك فوق ليسانس روانشناسى بالينى اش را از دانشگاه ادين برو لندن دريافت كند و مطابق با قوانين آن زمان انگلستان او مى توانست مقيم اين كشور شده و دراين كشور ماندگار شود و در زمينه روانشناسى بالينى مشغول به كار شود. « در همين دوران بود كه يكى دوتا مقاله به زبان انگليسى منتشر كردم و اتفاقاً در اواخر همان دوره توسط يكى از دوستان شيرازى مطلع شدم كه در دانشگاه شيراز ، تشكيل شده است و دنبال كادر جديد مى گردند ونامه اى به مرحوم دكتر «سنايى» نوشتم كه آن زمان از روانشناسان بزرگ ايران بودند كه اتفاقاً در انگلستان تحصيل كرده بود و او مرا راهنمايى كرد كه به دانشگاه شيراز بروم و نامه مرا هم خودش به دانشگاه شيراز فرستاده بود و از آنجا يك فرم تقاضاى همكارى براى من فرستادند به لندن و با وجود اينكه اصلاً در نظر نداشتم برگردم و همان زمان هم مشغول مذاكره با يكى از دانشكده هاى كانادا بودم كه به كانادا بروم ولى به دلايلى كه عمدتاً خانوادگى بود ترجيح دادم به ايران و سپس شيراز برگردم و در آنجا به علت دوره دوساله بعداز دكترا به عنوان دانشيار استخدام شدم.»
زمانى كه اميرهوشنگ مهريار در سال ۱۳۴۶ وارد دانشگاه شيراز مى شود اغلب اساتيد اين دانشگاه تحصيلكردگان آمريكا بودند و نگاه چندان مثبتى به تحصيلكردگان اروپايى نمى كردند و هسته اصلى دانشگاه شيراز هم توسط همين افراد شكل گرفت، با اين همه دكتر مهريار در كوتاهترين مدت در سيستم آموزشى اين دانشگاه به رتبه استادى مى رسد. «درست سر چهار سال كه حداقل دوره زمانى لازم بود تقاضا كردم كه استاد شوم و چون براى استادان ۴مقاله بين المللى لازم بود و من ۶ تامقاله نوشته بودم كه در سطح بين المللى مطرح شده بود، در رأس چهارسال رتبه استادى ام را از اين دانشگاه گرفتم و همانجا ماندگار شدم. در همان سال هم بورسى از دانشگاه هاروارد براى دوره فوق دكترى در رشته «بهداشت روانى اجتماعى » گرفتم كه استاد خيلى معروف آن زمان در دانشگاه هاروارد به نام «جرالد كاپلن» بود كه از پيشروان نهضت پيشگيرى در بهداشت روانى و روانپزشكى بود. ولى با اين حال از محيط آمريكا اصلاً خوشم نيامد. با اينكه گرين كارت گرفته بودم و مى توانستم آنجاماندگار شوم و با اين حال به ايران و همان دانشگاه شيراز برگشتم و خلاصه در آنجا ماندنى شدم.»
|
پس از يك سال همزمان با انقلاب اسلامى او به ايران بازمى گردد و به عنوان عضو شوراى دبيران جامعه دانشگاهيان (نماينده دانشگاه شيراز) با اين شورا همكارى مى كند و در اسفند سال۱۳۵۷ رئيس دانشگاه شيراز مى شود. «البته قبل از اينكه توسط دولت انقلابى رئيس دانشگاه شوم، دو سه ماهى بود كه عملاً تمام امور را مى گرداندم و معاون آموزشى دانشگاه شيراز شدم و اين به خاطر فشار اساتيد ديگر به رئيس وقت دانشگاه شيراز بود.وقتى هم كه انقلاب شد به عنوان سرپرست دانشگاه شيراز بودم تا زمانى كه انقلاب فرهنگى شد و چون جو نامناسبى در دانشگاهها به وجود آمده بودو من علنى گفته بودم كه حاضر نيستم خيلى از اساتيدى كه قرار است تسويه شوند، را تسويه بكنم، صلاحم در اين بود كه كنار بروم و استعفا دادم و رفتم و معاون معاون امور دانشجويى ما «دكتر ظهور » سرپرست دانشگاه شيراز شد و پس از آن هم دكتر مصطفى معين رئيس دانشگاه شيراز شد.»
خروج اميرهوشنگ مهريار فرصت خوبى براى او بود تا به مطالعه و تحقيق و ترجمه بپردازد و خودش مى گويد:« در سالهاى انقلاب فرهنگى مثل خيلى هاى ديگر كلى كتاب خواندم و تحقيق كردم و ترجمه تا اينكه دانشگاه مجددا ً باز شد و چون اولين رشته هايى كه فعاليت خود را در دانشگاهها از سر گرفتند رشته هاى پزشكى بودند، در اين رشته ها به روانپزشكى و رشته هاى وابسته به آن اهميت بيشترى مى دادند و بنابراين از ما خواستند ما به دانشگاه پزشكى شيراز برويم و تدريس كنيم.»
و به اين ترتيب اميرهوشنگ مهريار تا سال۱۳۶۸ در دانشگاه شيراز تدريس مى كند و پس از آن به دليل پست جديدى كه از طرف سازمان بهداشت جهانى به او پيشنهاد مى شود به ژنو مى رود. «وقتى مى خواستم به ژنو بروم مسؤولين دانشگاه شيراز در حق من لطف بسيار داشتند و ما را از دانشگاه شيراز اخراج كردند! شايد هم حق داشتند. چون بدون اجازه رفته بودم و ۳۰سال سابقه كار ما را نديده گرفتند و گفتند اخراجى! خلاصه... به ژنو رفتم و با سازمان بهداشت جهانى ۴سال همكارى داشتم و اين دفعه كارم بيشتر مشاوره در برنامه مبارزه با بيمارى ايدز بود و در بخش مطالعات رفتارى اجتماعى من به عنوان مشاور همكارى مى كردم و در سال ۱۳۷۲ از طرف دكتر مشايخى رئيس مؤسسه تحقيقات و پژوهش سازمان مديريت و برنامه كشور دعوت به همكارى در اين مؤسسه شدم و با اينكه باز هم تصميم جدى در اين باره نداشتم به ايران برگشتم و ماندنى شدم و هنوز هم هستم و كار تحقيقاتى انجام مى دهم.»
و او حالا مدير گروه جمعيت شناسى اين مؤسسه است و در هفته چند ساعتى را به تدريس براى دانشجويان دكترا و فوق ليسانس مى گذراند. اميرهوشنگ مهريار اوضاع روانشناسى و جمعيت شناسى را در سالهاى پس از انقلاب خوب مى داند و مى گويد: «به نظر من اوضاع رشته هاى مرتبط با روانشناسى در اين سالها بهتر شده است. به اين معنى كه على رغم نگاه منفى كه در اوايل انقلاب به اين رشته وجود داشت، با اين حال اين رشته پيشرفت خوبى در اين سالها داشته است.» وى معتقد است سيستم روانشناسى در سالهاى پس از انقلاب علمى تر شده است.
اميرهوشنگ مهريار از زندگى در ايران راضى است و خيلى از مسائلى را كه در سطح اجتماعى رخ مى دهد طبيعى و ذاتى مى داندومى گويد:« اين اتفاقات حتى در پيشرفته ترين كشورهاى دنيا هم رخ مى دهد.» خوشبينى او باعث مى شود تا پس از گفت وگو و وقتى وارد خيابان كاشانك مى شوم احساس شيرين ترى نسبت به پاييز و برگهاى زردش داشته باشم و فراموش كنم كه به آغاز فصل سرد نزديك مى شوم. خداحافظ آقاى اميرهوشنگ مهريار. تا پايان شومينه!
من یک مددکار علاقه مند به شغلم هستم ...
ديشب داشتم کتاب اموزگار و فشارهای روانی (نويسنده:دکتر کريس کرياکو مترجم:مهدی قراچه داغی)رو مطالعه می کردم.
به گفته نويسنده با توجه به استرس های تجربه شده در ساير مشاغل می شه گفت که استرس مددکاران اجتماعی در شمار شديدترين هاست.بعد ۱۰ حرفه پر استرس رو نام برده که به قرار زيره:
-
خدمات زندان
-
پليس
-
مددکاران اجتماعی
-
آموزگاران
-
خدمات امبولانس
-
کنترلرهای هواپيما
-
پزشکان
-
پرستاران
-
بازيگران
-
روزنامه نگاران
دبيركل سازمان مللمتحد تعطيلي زندان گوآنتانامو را خواستارشد
![]() | |||
|
دبيركل سازمان مللمتحد گفت كه آمريكا بايد زندان گوآنتانامو را تعطيلكند. آسوشيتدپرس گزارش داد: «پس از تاكيد كارشناسان حقوق بشر سازمانملل و پارلمان اروپا بر نقض حقوقبشر در گوآنتانامو, «كوفي عنان» گفت: «نحوه برخورد با زندانيهاي گوآنتانامو به هيچ وجه صحيح نيست و اين مسأله در گزارش سازمانملل نيز آمدهاست.» وي كه در جمع خبرنگاران در نيويورك سخنميگفت, خاطرنشانكرد: «ضرورت ايجاب ميكند كه دير يا زود اقدامي در راستاي تعطيلي زندان هاي گوآنتانامو صورتگيرد.» از سوي ديگر پنج تن از ناظران كميسيون حقوقبشر سازمانملل با انتقاد از نحوه رفتار با زندانيهاي گوآنتانامو اعلامكردند كه دولت آمريكا بايد در اولين زمان ممكن به تعطيلي اين مراكز اقدام كند. بنابراين گزارش, در گزارش ٥٤ صفحهاي سازمان مللمتحد نيز آمدهاست كه آمريكا بايد به سرعت همه بازداشتشدگان اين پايگاه را محاكمه و يا طبق پيمان بينالملل حقوق بشر بايد آنها را بدون اتلاف وقت بيشتر, آزادكند. همچنين سخنگوي كاخ سفيد با رد تعطيلي اين پايگاه گفت: «با زندانيها در اين زندان انساندوستانه رفتارميشود. شما درباره تروريستهاي خطرناكي صحبتميكنيد كه نميشود آنان را آزادكرد.» در همين حاي «جورج بوش» رئيسجمهوري آمريكا درخواستهاي فراوان جامعه بينالمللي براي تعطيلي اين بازداشتگاه غير قانوني را رد كردهاست. بنابراين گزارش, در حال حاضر آمريكا ٤٩٠ مرد را در گوآنتانامو زندانيكردهاست و به گفته مقامات اين كشور افراد بازداشتشده به ارتباط با گروه القاعده و رژيم طالبان متهم هستند. |
هولوكاست؛ افسانه و يا دروغ بزرگ؟
|
|
|
|
اين موضوع كه هولوكاست را افسانه ميتوان ناميد يا دروغ بحث گستردهاي است. اين قصه سر دراز دارد اما به اجمال ميتوان گفت كه افسانه را رويدادي ميدانند كه در زمان گذشته به نحوي موجود بوده اما با غلو بسيار همراه شده و امروزه بسيار بزرگ جلوه ميكندولي دروغ از بنيان و ريشه وجود خارجي نداشته است و فقط براي سرگرم شدن اذهان عمومي پردازش ميشود. | |
خدایا آدمم کن !
این روزها هوای می شم شب تاسوعا برای من شب حاجت از درگاه سلطان قلب ها باب الحوائج است و عاشورا روز تامل در خودم که خدایا مددی کن تا من شروع کنم .... آدم باشم...
همه را در دعاهای خود مدنظر داشته باشید درماندگان و مریضان و حاجت مندان که این روزها دست هایش سوی خدا سو ی ندارند شما هم دعا کنید...
من به عشق سلطان وفا و ادب وشجاعت کسی که مقامش را خدا همردیف ائمه ومادرش را لایق زهرا بودن دانسته شب تاسوعا می خواهم بیهوش مقامش بشم نمی دونم کدام خلوتگه را بجویم و بر ادب حضرت ابالفضل و عفت و شجاعت و صبر زینت زبان ذاکرین حضرت زینب و همت و آزادگی سرور و سالار دل شیعیان عالم سرتعظیم فرود آورم و اشکی برای صیقل دل زنگار گرفته ام بریزم و فکر کنم رمز آزادگی چیست که روح را جاودان می کند ...
